گفتيم كه وزير اعظم براي ديدار با بازرگانان به يانگزو آمده و گروه سول با احترامات كامله از ايشون استقبال كردند

خبر به گوش ارباب جو هم مي رسه و اون آماده مي شه كه اين وسط يه پولي به جيب بزنه

بانو جمي با شنيدن اين خبر دوباره مي ره تو فكر حقه و كلك و نيرنگ

وزير با سول ديدار خصوصي مي كنند و كلي با هم راجع به اومدن وزير و علتش حرف مي زنن

ارباب جو مي ياد كه به خونه سول بياد و يه سرو گوشي آب بده كه سربازا اجازه نمي دن

گونگ تو فكره كه چرا يومون اينجا اومده و چي كار مي خاد بكنه

يومون و افرادش نقشه قتل وزير را مي كشن

سوجون هم خبرا را براي جانگهوا مي ياره

ارباب سول مي گه كه وزير از گروه ما مي خاد كه نمك و برنج را تجارت كنيم براش كه البته براي ما سودي نداره ولي اگه موفق بشيم مي تونيم....

اين دو تا هم دارن با هم كل كل مي كنن

يه عده ادم كش به خونه ارباب سول حمله ور مي شن

ولي گونگ اونا را دستگير مي كنه و مي فهمه نگهبان خود وزيره كه وزير مي ياد و مي گه من مي خاستم شماها را امتحان كنم.

يون دعوت نامه سول را براي جو مي ياره همين طور سول براي همه بازرگانا دعوت نامه مي ده تا باهاشون مشورت كنه.

جلسه تشكيل مي شه و سول علت امدن وزير و صحبت هايي كه شده را مي كنه و مي گه كي حاضره به من كمك كنه؟؟ همه مي كن نه!!!!!

بانو جمي هم اين وسط مي خاد موش بدوونه

بانو جمي با جانگ هوا و كاپيتان مشورت مي كنه كه چي كار كنه كه جانگهوا مشورت خوبي بهش مي ده

از طرفي جو مي ياد و با ارباب سول پيمان همكاري مي بنده

يومون هم كه از طرف نوكراش نااميد شده مي گه خودم وزيرو مي شم.

سول جو و گونگ با وزير ديدار خصوصي مي كنن و برنامه ريزي هاي لازمه انجام مي شه

گونگ به وزير همه شهر را نشون مي ده و در مواردي هم بهش مشورت مي ده.

برنامه هاي نهايي براي قتل وزير انجام مي شه.

و وقتي كه يه مقام بلند پايه قصد ديدار با وزير را داره اون و همه همراهاشو مي كشن و به جاي اون مقام يكي را مي فرستن كه يومون هم به عنوان ملازم اون مقام باهاش مي ره تا وزير را ديدار كنه.

يومون در مقام يك ملازم اون مقام بلند پايه
سرباز ورودي مي گه بايد شما را بازرسي كنم ولي در ظاهر كه مشكلي نمي بينه

گونگ بوك كه به قضيه مشكوكه سربازا را بازرسي مي كنه و مي فهمه كه اونا دزد هستند نه اون هيئتي كه منتظرش بودن

و يومون وزير را مي كشه گونگ هم باز از منگوله خنجر مي فهمه

گونگ قضيه را براي ارباب تشريح مي كنه

اين مردك هم داره سر و گوش اب مي ده كه ببينه مي تونن فرار كنن يا نه ولي مي ياد و گزارش مي ده هيچ راه فراري نيس

يومون مي ياد و به بانو جمي مي گه من مي خام از طريق محموله اي كه شما مي خاهين بفرستين فرار كنم چون سربازا منو مي شناسن و مي كشن و در عوض هم وعده وعيد هايي بهش مي ده.

و در خانه بانو جمي عشقش را مي بينه

بانو جمي با ماموراش مشورت مي كنه و تصميم بر اين مي شه كه حرفف يومون را قبول كنه.

يومون در كابينه بانو جانگ هوا مخفي مي شه و فرار مي كنه

در بندر بانو جانگهوا گونگ را مي ببينه و باهم كلي خوش و بش مي كنن

يومون به حضور اون رييس شورشي ها مي رسه و مي گه كه به قولم عمل كردم و وزير را كشتم و اون هم بهش پاداش مي ده و اونو در ارتش خودش عضو مي كنه

ارباب سول تعويق سفر به خاطر كشته شدن وزير را به روه خبر مي ده

يومون جانگ را به حضور رييس شورشي ها راهنمايي مي كنه
اون هم نامه بانو جمي را به اون مي ده و .....

رييس براي امتحان يومون اونو با افرادش وارد جنگ مي كنه تا امتحانش كنه.

و يومون در جنگ ........
