تبليغاتX
VISTASOFTWARE
VISTASOFTWARE
DOWNLOAD SOFTWARE & PHOTO





سلام دوستان عزيز ! از اين که به وبلاگ من سر زديد ممنون . لطفا ً اگه تونستيد يک نظر هم بديد . خيلي ممنون
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح اين قالب
             انجمن وبلاگ
             وضعيت در ياهو



نويسنده


موضوعات

             GAME & TRINER
             HARD DISK & DATA RECOVERY
             MULTI MEDIA
             DRIVER HARDWARE
             CONVERTER
             MOBILE TOOLS
             SCREEN SAVER
             UTILITI
             GRAPHIC
             COMPERESOR
             ANTIVIRUSE
             PHOTO


آرشيو وبلاگ

             هفته چهارم اسفند 1386
             هفته دوم بهمن 1386
             هفته اوّل بهمن 1386
             هفته چهارم دی 1386
             هفته سوم دی 1386
             هفته دوم دی 1386
             آرشيو


طراح قالب

گالري قالب وبلاگ




.: قسمت تبليغات :.



 خلاصه قسمت 22 سریال امپراتور دریا

 

دیدین که یوم مون گونگ بوک رو نجات داد وقتی گونگ بوک می شنوه که جانگ هوا پیش یوم مون مونده یادش به حرف های یوم مون میاد که گفت از این به بعد زندگی برات از مرگ بدتره

 

بعدش هم میشینن با یون فکر میکنن یون از خودش فکر های جالب در میکنه و میگه ما باید بریم بانو جمی رو زیر فی به دولت بفروشیم چون اون داره با دشمن معامله میکنه که گونگ میگه انقدر فکر نکن خرگوش اینطوری همه شیلایی ها بی حرمت میشن

 

 

از اون طرف هم این دوتا که همیشه مثل سگ و گربه به هم میپرن و باباش میگه نکنه گونگ بره به دولت خبره بده

 

بانو جمی هم که باز مثل مرفهین بیدرد لم داده و چایی میخوره میگه برین این دختره خیره سرو برش گردونین

تا این که گونگ میاد و میگه یا این زن منو برش میگردونی یا پدرتو در میارم و به دولت میگم چیکار میکنی

 

اینم چک و پوز بانو جمی که عصبانی شده

 

بانو جمی هم میگه حتما کار شما دوتاست(دوست گونگ و باباش) وگرنه گونگ از کجا فهمیده که ما با ارتش یی سادو معامله کردیم

که اینا قسم رو قسم که والا بالله کار ما نبوده خودش هم اونجا بوده و جانگهوا به خاطر اون از خودش فداکاری در کرده

بانو جمی هم به داداش جانگ هوا میگه بچه تو مگه غیرت نداری؟! بیا برو خواهرت رو بردار بیار بندازش به این مردک گونگ بوک ازشر جفتشون خلاص بشیم

از اون طرف هم که جانگهوا داره کلفتی میکنه و جونگ دال که مثل س...از یوم مون میترسه التماس رو التماس میگه بیا ببرمت بندر برو شهرتون  وگرنه یوم مون منو حلق اویز میکنه....جانگی هم میگه برو اون ور بابا بذار باد بیاد

یوم مون که برمیگرده میبینه جانگی اونجاست ،خیلی اذیت جونگ دال نمیکنه و میبیینه که جانگی چقدر خانوم شده ولباس هاش رو هم شسته

شب که جانگی میاد پیشش بهش میگه دختر بیا برو دست بردار !بالاخره یکیمون میگریمت دیگه .اونم میگه نه من تاصیغه عقد جاری نشه تکون نمیخورم.من به تو قول دادم و اینا...

 

 

فرداش داداش جانگی میاد دنبالش .به یوم مون میگه این خواهر ما رو بده بینیم.فکر کن ادم زن بگیره داداش بیاد بگه خواهرمون رو پس بده.هی ی ی ی ی ی ی یوم مون بدبخت ، بی سر و صاحابی همین دیگه....

جانگی تا میبیندش میگه داداشی واسه چی اومدی؟ اونم میگه ها چته؟چش سفید؟ اومدم برای پاگشا دعوتت کنم!!!!

 

داداشه میگه اخه خنگ! تو این همه خواستگار کورو کچل داشتی ندادیمت شوهر، حالا زن این شدی که جنگجو هست فردا پس فردا جنازه اش رو برات میارن؟؟!!!!!!!!!! گور بابای گونگ بوک هم کرده به خاطر اون خودتو بدبخت کردی

یوم مون فضول هم داره گوش میده

 

بانو جمی یه جلسه میذاره و به گونگ خبر میده که جانگی گفته من نمیام هر کاری میخای بکنی راه باز جاده دراز ...اونم میگه ای ای ای دخترها همشون همینن، سرکاری بود....

 

تو همین فکرهاست که خدمتکار جانگ  هوا واسش یه بسته از لباسهایی که جانگی براش دوخته بوده میاره...اونم یاد جونی هاش میفته ....اگه بچه خوبی باشین کلیپ این تکه رو که با اهنگ سانسوری هست براتون میذارم

از اون طرف هم یی سادو که زرنگ کوچه خلوته و خودش کنار گود نشسته و فقط به یوم مون میگه لنگش کن ، میگه برین به ارتش دولت حمله کنین.

 

بعد از جلسه ،شب، یوم مون سربازهارو مرخص میکنه میگه برین حرف خصوصی دارم

بهش میگه من فردا دارم میرم جنگ .شاید مرحوم شدم. بیا برو خل بازی درنیار.جانگ هواهم میگه مرغ یه پاداره.من میخوام اینجا باشم و پشتت وایسم

اخی ی ی ی حیف!!!! یوم مون میگه اگه چندسال پیش که توموجینجو بودیم اینطوری بهم میگفتی ارباب رو شوتش میکردم و دستو میگرفتم باهم میرفتیم یه گوشه زندگی میکردیم .دماغ گونگ هم میسوخت ...اخه تو مثل ننهمی و من تورو که میبینم یاد اون خدا بیامرز میفتم

 

فرداش هم که میرن جنگ، جانگی میاد بدرقه. شایدم تو دلش بگه الهی داغت بمونه تو جیگرم!

خلاصه جنگ شروع میشه و خبرش به گونگ و بقیه اراذل دسته سول پیانگ اینا هم میرسه

 

سول پیانگ جلسه میذاره که (بالحن چهارشنبه بخونین) چکار کنیم؟ که ارباب جو میگه قلوه شون رو بگیریم ...نه نه ببخشید میگه ممکنه از اینکه هست بدبخت تر بشیم

 

از طرف حاکم به تجار دستور میدن که افسران محافظتون  رو برای جنگ بفرستین.سول پیانگ هم میگه بابا اینا که محافظ نیستن میخورن و میخوابن من نمیذارم اینا برن جنگ.به گونگ میگه همه رو رد کن برن .نون خورامون کم شه

 

خلاصه همه میرن ولی میبینن نون مفت سخت گیر میاد دوباره برمیگردن ومیگن ما لازم بشه میریم جنگ.

درضمن بخاطر مخالفت با حاکم سول رو کت بسته میبرن زندان .

 

اون ژنرالی هم که توقسمت قبل دیدینش و خیلی ادعاش میشه ، میاد و گونگ بهش میگه ارباب ما رو ول کنین مابراتون میجنگیم

جانگی هم که فعلا هم کلفته هم پرستار زخم سربازها رو میبنده ....شده دایه مهربون تر از مادر

 

اینا رو ببینین که لباس جنگ پوشیدن ...از اینجا به بعد هست که گونگ هم شکل ادمیزاد میشه هم اینکه اقبال بهش رو میکنه

ژنرال که رفته به جنگ .از اون ور هم این فرمانده به گونگ  میگه برین ببین چه بلایی به سر ژنرال اومده، جونش در خطره خودشم که عرضه نداره شما برین به دادش برسین

یوم مون به دسته ژنرال حمله میکنه و مثل اب خوردن ژنرال رو گروگان میگیره

 

وقتی گونگ ویون و رییس میرسن میبینن جا تره و بچه نیست و بازم یوم مون رودست زده و یه قدم جلوتره

خلاصه دست از پا درازتر برمیگردن و قول میدن که ماژنرال رو سالم میاریمش

 

موقع عبور دسته یوم مون این گونگ مارمولک یه نقشه ای میکشه بیا و ببین

دسته یوم مون دارن از جاده بین صخره ها رد میشن و افراد گونگ هم از بالا میبیننشون ...اینجا ها رو باید ببینین که چه پلیتیکی میزنه

درگیری شروع میشه و ژنرال رو ازاد میکنن

یوم مون که بهش برخورده اینطوری سوپرایز شده میذاره دنبال ارتش گونگ و ..........

اینکه ضد حالش مال گونگه یا یوم مون هفته بعد معلوم میشه....

 

قربان همگی


 
نويسنده : MAJID MARANDI;   | تاريخ : شنبه 1 دی1386

 لينك باكس

 

سخن مدير و نويسنده وبلاگ

 


*سلام دوستان عزیز*
*به وبلاگ من خوش آمدید*
*لطفا نظر بدید یادتون نره *

            جستجو



در كل اينترنت
در اين سايت


جستجو در سایت

Google

گوگل در وبلاگ

نظرسنجي

 







آمار سايت


            كل بازديد ها :


گالري حرفه اي قالب وبلاگ
نمایش عکس های فلش پایین وبلاگ
نمایش اطلاعات وبلاگ

مشاهده قبض تلفن همراه اول
خلاصه قسمت ۲۸ سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت بیست و ششم سریال امپراتور دریا
FAST SHUTDOWN WINDOWS
خلاصه قسمت بیست و پنجم سریال امپراتور دریا
قسمت بیست و چهارم
قسمت بیست و سوم
خلاصه قسمت 22 سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت بیست و یکم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت بیستم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت نوزدهم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت هجدهم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت هفدهم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت شانزدهم سريال امپراطور دريا
خلاصه قسمت 54 (آخرین قسمت) سریال جواهری در قصر!
فیلتر شکن جدید
خلاصه قسمت پانزدهم سریال امپراطور دریا
کد جاوا 2
خلاصه قسمت چهاردهم سریال امپراطور دریا

گالري حرفه اي قالب وبلاگ
وبلاگ رسمی سریال امپراتور دریا 2
هر لحظه با من باش
سایت رسمی لیلا فروهر
وبلاگ رسمی سریال امپراتور دریا
درآمد اینترنتی و دانلود و ...
دل شکسته عشق من
بهترین عکس ها و سانسور های جواهری در قصر
جدیدترین عکسهای یانگوم 2
جدیدترین عکسهای یانگوم 1
اعلام نتایج آزمون دانشگاه آزاد
سایت دانشگاه آزاد اسلامی
سایت سازمان سنجش کشور
« جواب سوالات تبیان وآفتاب »

آرشيو لينكدوني

كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون لينك مستقيم به منبع غير قانوني است و نوعي دزدي به حساب مي آيد .