دیدین که جانگهوا و دسته ارباب یی رو گرفتن ، یوم مون برای نجات اونامیاد و وسط های کار هم دارو دسته گونگی سر میرسن

این بزن و اون بزن و طبق معمول هم باز این دوتا(گونگ و یوم مون ) به هم دیگه گیر میدن و شاخه و شونه میکشن


در حین فرار بوم مون گونگ که از بچگی استعداد خارق العاده فوق بشری در تیراندازی داشت! یوم مون رو با تیر میزنه
یون هم طبق معمول امپر چسبونده که این بهترین فرصت ما برای کشتن بوم مون بود و دیگه از این اقبال ها به ما رو نمیاره

یوم مون با یه تیر تو پشتش به اردوگاه میاد و دل جانگ هوا رو میسوزونه..


شب جانگهوا میاد پیشش و یوم مون جنگ بین خودش و گونگ رو براش تعریف میکنه وقتی میبینه جانگهوا مظطربه بهش میگه نگران نباش اون طوریش نشد

و بعدهم میگه تو که دلت پیشه اونه چرا اینجا ول معطل موندی؟


خلاصه دوباره کلی هم میره منبر که عرائضش از حوصله دیدارکننده ها خارجه...

بانوجمی هم که به یی سادو قول داده بود پیشنهادشون رو به دولت شیلا بگه میگه ما باید حتما بریم شیلا

خنده دارترین صحنه این قسمت همینجاست که اینم دیگه میخواد سرباز بشه بره جنگ

فرماندش بهش میگه با این وضعی که تو داری اولین نفری که تو جنگ کشته میشه خودتی

یون هم بهش میگه مسخرشو دراوردی بیا برو دیگه ، و گونگ باباش رو راضی میکنه تا بردش خونه
بابا ش هم طبق روال عادی با پس کله ای میبردش
وقتی بانوجمی میره بندر تا از چین خارج بشه جلوش رو میگیرن و میگن بندر بسته است

اونم به فکر می افته که داداش جانگهوا رو بفرسته

ارباب جو از ملاقات های مشکوک اطرافیان بانو جمی خبر دار میشه و به گونگ میگه ما رو سیاه نکن بانو جمی با یی سادو رابطه داره


بانوجمی نامه ای به داداش جانگی میده تا ببره شیلا

اونا هم میخوان شبانه از چین خارج بشن که با ارتش درگیر میشن و میگیرنشون...وقتی نامه بانو جمی رو میبینین گونگی اینا میگن این تو بمیری دیگه از این تو بمیری ها نیست این دفعه باید دخلش رو بیاریم



اینم قیافه بانو جمی وفتی بهشمیگن نقشه اش لو رفته

بانو جمی رو از تو کوچه پس کوچه رد میکنن که در بره که گونگ مثل اجل معلق سر میرسه و بعد از درگیری بانو جمی رو میگیرنش

اینجا دور و اطرافیهای بانو جمی میگن ما رو ول کنین ماها بیگناهیم!!!!!!!!


یوم مون که همینطور از خودش تزهای جالب جنگی در میکنه میفهمه که بانو جمی رو گرفتن و میره به جانگهوا خبر میده

کارکنان بانو جمی رو بازپرسی میکنن ..ولی چون این دونا پارتیشون کلفته کاریشون ندارن

اینم که همون پیشکار خودمون تو جواهری در قصره

به عنوان نماینده شیلا اومده به تانگ و با گونگ و یون هم خوش و بش میکنه وقتی میفهمه بانو جمی رو گرفتن ناراحت میشه

بانو جمی میگه یه جوری منو از اینجادر بیار میگم بچه ها جبران کنن

اونم اولش ناز میکنه ولی بعد به دولت تانگ میگه بانو جمی ارتش شما رو تجهیز میکنه عوضش ولش کنین! وای که گونگ و یون مثل ماهی توی ماهی تابه جلز و ولز میکنن

گونگ به بانو جمی میگه فکر نکنی یه بار پریدی ملخک باردوم پریدی ملخک بالاخره و از این حرف ها اونم از خجالت گونگ در میاد و میگه منم تو رو بادست های خودم میکشم


وقتی خبر به یی سادو میرسه که بانو جمی علیه اونا شده و طرفدار ارتش تانگ شده میگه برین این دختره که جز گروه تجاریش بوده رو بیارین

هر چی هم یوم مون بدبخت میگه این هیچکاره ست فایده نداره
جانگهوا رو میگیرن میبرن ارباب یی هم به یوم مون میگه دخالت نکن که این دفعه هم خودت رو نابود میکنی هم گروه رو...یوم مون هم که لجبازتر از این حرفاست....میاد از توزندان جانگی رو نگاه میکنه و نقشه میکشه

گونگ برای حمله به یی سادو راهی میشه

به یوم مون خبر میدن که فردا صبح جانگهوا رو اعدام میکنن

اونم به ارباب یی میگه اوضاع خطریه باید برین بندر با یه کشتی از اینجا برین
ما هم فردا صبح میایم
درگیری شروع میشه و یوم مون هم جانگهوا رو ازاد میکنه


حین کشت و کشتار گونگ جانگی رو مبینیه و دوباره احساساتی میشه

جانگهوا هم اونو میبینه و اونم احساساتی میشه

نفر سوم ، یوم مون هم اینا دو تا رو مبینیه و از احساساتی شدن اینا غیرتی میشه

و دست جانگی رو میکشه و ........

