تبليغاتX
VISTASOFTWARE
VISTASOFTWARE
DOWNLOAD SOFTWARE & PHOTO





سلام دوستان عزيز ! از اين که به وبلاگ من سر زديد ممنون . لطفا ً اگه تونستيد يک نظر هم بديد . خيلي ممنون
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح اين قالب
             انجمن وبلاگ
             وضعيت در ياهو



نويسنده


موضوعات

             GAME & TRINER
             HARD DISK & DATA RECOVERY
             MULTI MEDIA
             DRIVER HARDWARE
             CONVERTER
             MOBILE TOOLS
             SCREEN SAVER
             UTILITI
             GRAPHIC
             COMPERESOR
             ANTIVIRUSE
             PHOTO


آرشيو وبلاگ

             هفته چهارم اسفند 1386
             هفته دوم بهمن 1386
             هفته اوّل بهمن 1386
             هفته چهارم دی 1386
             هفته سوم دی 1386
             هفته دوم دی 1386
             آرشيو


طراح قالب

گالري قالب وبلاگ




.: قسمت تبليغات :.



 خلاصه قسمت بیست و پنجم سریال امپراتور دریا

سربازان گونگ بوك به محل ارتش دشمن حمله مي كنند.


يومون بانو جانگي رو نجات مي ده و مي گه درسته كه تو بي معرفت و بي مرامي ولي اين دل صاب مرده نمي زاره بيا تا نجاتت بدم نميري

گونگي جون ما عشقش را در حال فرار با رقيب ديرينه مي بينه و مي گه اي بگم خدا چي كارت كنه يومون



يون مي گه كه قربون سربازاي دشمن نيستن انگار اب شدنو رفتن تو هوا
گونگي هم مي گه اونا فرار كردن و من هم يومون را در حال فراري دادن جانگي جونم ديدم احتمالا اونا به بندر رفتن


يومون و جانگ هوا از چنگال دشمن فرار مي كنن. خودمونيم اين يومون هم عجب سو استفاده چيه باحاليه ها
به عكس نيگا كنين

در درگيري يومون و سربازا يومون بد رقم زخمي مي شه و جانگي جون فقط براي ادب مي ياد يه كم احساس همدردي كنه كه يومون مي گه تو برو به بندر و خودش زخم خودش را مي بنده اين جانگي هم ديگه شورشو در اورده راس راس نيگا مي كنه تا يه زخمي زخمشو خودش ببنده

يومون مي گه برو به بندر ولي اون مي گه من هر جا برم با تو مي رم نا سلامتي من زنتم اونم مي گه برو دس بردار مي خاي با اون فرار كني ؟؟؟كور خوندي من اگه در لحظه مرگ هم باشم اول اونو مي كشم بعد خودم مي ميرم و به قول معرف مي گه داغشو مي زارم رو دلت

و جانگي مجبور به اطاعت مي شه تا براي گونگ اتفاق بدي نيفته


يومون پشت سنگي قايم مي شه و چند تاا از سربازا را مي كشه. جنگ بد جوري بين يومون و گونگ بين مي ياد و يومون مي تونه از دستشون فرار كنه ولي وقتي مي ره به دم اقيانوس مي رسه ولي وقتي مي بينه گونگ اونو مي كشه خودشو مي ندازه تو اقيانوس



گونگ مونده كه اين ديگه چه جونوريه؟؟؟؟


خبر حمله به ارباب ئي مي رسه و اون حسابي نگران اون مي شه و در حالي كه بايد فرار كنن منتظر يومون مي مونه


گونگ و يون بالاي اب به مرگ يومون نيگا مي كنن و يون مي گه اون تا حالا مرده ما بايد برگرديم.


افراد ناشناسي جانگي جونو دستگير مي كنن و وقتي متوجه حضور گونگ مي شن دهنشو مي گيرن تا صداش در نياد.


اين دو تا مشغول چرت و پرت گويي هستن كه ناگهان مي بينن يومون داره زخمي از اب مي ياد بالا

اونو به كشتي مي برن و درمان مي كنن. انگار اين بابا با زخم و درد و مردن و خوب شدن قرارداد داره و طبق معمول دوباره از مرگ نجات پيدا مي كنه.و اول سراغ جانگي را مي گيره و وقتي مي فهمه اون نيومده مي گه كشتي را برگردونين كه با مخالفت اونا روبرو مي شه


گونگ داره به گذشته سراسر دردش فك مي كنه كه


استاد مي ياد و مي گه ما يي سادو را دستگير كرديم.

فرمانده دشمن را پيش گونگ مي يارن

دستور مي ده اونو به چادر ببرن و بهش احترام بزارن اون مي گه چون اون فرمانده است ولو فرمانده دشمن قابل احترامه اون به گونگ كلي نصيحت مي كنه و .....

و يه حرف اون تو ذهن گونگ مي مونه: تو سگ حكومت وانگ هستي ببين براي كي داري واق واق مي كني!!!!!!!!!!!!!

ارباب سول و ارباب جو به افتخار پيروزي گونگ در جنگ يه مهموني تشكيل مي دن.

چي ريانگ تو خودشه كه هاجين و يون مي يان


اون از اون دو تا مي پرسه جريان چيه كه اينقدر گونگي عزيز من اشفتس ااونم براش داستان دستگيري گونگ و كاري كه جانگي كرد تاا اونو نكشن و..... را تعريف مي كنه

بعد كه ميان بيرون با هم درد دلاي عاشقانه مي كنن.

اينم صحنه اي كه خيلي هتون دوس دارين اينجوري بشه

جي دو شي مي خاد به خاطر پيروزسي گونگ يه مقام گنده بهش بده كه اون قبول نمي كنه و ارباب جو كه مي دونه چه پولي تو اين كاره حسابي عصبي مي شه و به هر دري مي زنه كه اون قبول كنه.

يون مي ياد تا اونو نسبت به رنج هايي كه كشيدن و بد بخت بودن و.... حساس كنه تاا جواب مثبت براي مقام بده. ولي اون مي گه من ديگه نمي خام زندگيمو براي حومت تانگ به خطر بندازم


ارباب سول هم ازش مي خااد كه اين مقامو قبول كنه و ازش مي پرسه چرا ردش مي كني؟؟
و اون دوباره همون جوابو به اونم مي ده

داستان در 2 سال بعد پي گيري مي شه

به خانه ارباب ج مي رويم كه خيلي اشفته است و ظاهرا نگران پولاييه كه سرمايه گذاري كرده برايي گونگ و اون هم هنوز بعد از 2 ماه از ژاپن بر نگشتن و طلبكارها هم مي ريزن تو خونش

اون مي ياد پيش سول و حسابي داد و قال راه مي ندازه

در همين اثنا يون مي ياد و مي گه اونا گروگان گرفته شدن ولي هنوز خبر تاييده شده اي نيس و داريم تحقيق مي كنيم.

هاجين

سوجون دوان دوان مي ياد پيش پدر و بهش خببري را مي ده

اونم سريع مي ياد و به بانو جمي بگه ولي اون ميگه خودم مي دونم اخه اين تلاش من در 2 سال گذشته بوده

و براي تبريك به فرماندار جديد موجينجو به استقبال مي يان.

بانو جمي به فرماندار تبريك مي گه


گونگ بوك هم از سفر با دست پر بر مي گرده

به يمن ورود غرور اميز فرمانده ، جشن مي گيرن

اينا هم كه بدشون نمي ياد يه كم خوشحال باشن!!!!

بابا اين درخواست ازدواج از طرف ارباب هو ه برا پسرش خواستت هم پسره اقاست هم تحصيل كرده و هم سر و زبون دار.

   ولي بابا من كس ديگه اي را مي خام!!!!!!!!!!!!!!!!!



باباهه مي ياد تا مخ پسر مردم را بزنه و دخترشو قالب كنه به اون
: دختر من شما را دوس داره دلت مي خاد زنت بشه؟؟؟
اگه تو هم دوسش داري بسم الله زود بگو تا عروسيو روبراه كنيم.

چاريانگ مشغول خياطيه كه ييهويي گونگ بوك مي ياد پيشش

و به اون ميگه منو فراموش كن و كسي را بخاه كه فقط تو را بخاد ولي اون به هيچ وجه كوتاه نمي ياد و مي گه من اينقدر صب مي كنم تا مال من بشي

و اين كفتر عاشق به عشق سوختش فك مي كنه و اشك مي ريزه

بانو جمي و همراهان و فرماندار جديد به ديدن ارباب سول مي يان




در سر بانو جمي چي مي گذره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگاه خشمگين يك زخم خورده و ما و پيگيري داستان در هفته اينده


 
نويسنده : MAJID MARANDI;   | تاريخ : چهارشنبه 19 دی1386

 لينك باكس

 

سخن مدير و نويسنده وبلاگ

 


*سلام دوستان عزیز*
*به وبلاگ من خوش آمدید*
*لطفا نظر بدید یادتون نره *

            جستجو



در كل اينترنت
در اين سايت


جستجو در سایت

Google

گوگل در وبلاگ

نظرسنجي

 







آمار سايت


            كل بازديد ها :


گالري حرفه اي قالب وبلاگ
نمایش عکس های فلش پایین وبلاگ
نمایش اطلاعات وبلاگ

مشاهده قبض تلفن همراه اول
خلاصه قسمت ۲۸ سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت بیست و ششم سریال امپراتور دریا
FAST SHUTDOWN WINDOWS
خلاصه قسمت بیست و پنجم سریال امپراتور دریا
قسمت بیست و چهارم
قسمت بیست و سوم
خلاصه قسمت 22 سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت بیست و یکم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت بیستم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت نوزدهم سریال امپراتور دریا
خلاصه قسمت هجدهم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت هفدهم سریال امپراطور دریا
خلاصه قسمت شانزدهم سريال امپراطور دريا
خلاصه قسمت 54 (آخرین قسمت) سریال جواهری در قصر!
فیلتر شکن جدید
خلاصه قسمت پانزدهم سریال امپراطور دریا
کد جاوا 2
خلاصه قسمت چهاردهم سریال امپراطور دریا

گالري حرفه اي قالب وبلاگ
وبلاگ رسمی سریال امپراتور دریا 2
هر لحظه با من باش
سایت رسمی لیلا فروهر
وبلاگ رسمی سریال امپراتور دریا
درآمد اینترنتی و دانلود و ...
دل شکسته عشق من
بهترین عکس ها و سانسور های جواهری در قصر
جدیدترین عکسهای یانگوم 2
جدیدترین عکسهای یانگوم 1
اعلام نتایج آزمون دانشگاه آزاد
سایت دانشگاه آزاد اسلامی
سایت سازمان سنجش کشور
« جواب سوالات تبیان وآفتاب »

آرشيو لينكدوني

كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون لينك مستقيم به منبع غير قانوني است و نوعي دزدي به حساب مي آيد .